bookmark

معنی آگنج

آگنج

بفتح گاف،پر شده و انباشته،و بزور گنجانيده و آگنده،و چون در فرهنگها رودۀ آگنج نوشته‌اند،بعضى خيال كرده كه نام آن روده آگنج است،و حال آنكه معنى آن رودۀ پر كرده است،سيف گويد: بيت چون لنگ خر مرده و را مغز پر آفت چون درۀ ناشسته و را روى گه آگنج و سامانى گويد بضم گاف است،و گنج مخفف آنست بمعنى گنجانيده اسم مفعول، چه گنج اگر چه مصدرست،مرادف گنجانيدن،و گنجايى،ليكن بمعنى مفعول آيد،چنانچه در لغت عرب نيز شايع است،و لهذا روده‌اى كه بگوشت و ادويه آگنده باشند مبار گويند، و روده‌اى كه از برنج و گوشت پر كنند آگنج خوانند،و تخطيۀ صاحب فرهنگ جهانگيرى درين معنى خطاست.
(
فرهنگ رشیدی
, ص143)
sourceLink

امعاى گوسفند بود آكنده بگوشت و دنبه .كسائى گفت: بيت عصيب[و]گرده برون[كن]و زو زونج‌نورد جگر بياژن و آگنج را بسامان كن
(
صحاح الفرس
, ص50)
sourceLink

- [بوزن نارنج] امعاى گوسپند كه بگوشت و دنبه آكنده باشند و آن را جرغند و جگرآكند و زونج نيز گويند و بعربى عصيب خوانند. مثالش شمس فخرى گويد: شعر اگر خواهى كه نبود در جهانت بدل در، غم بتن در زحمت و رنج خورى بر خوان گيتى هر چه خواهى ابا و قليه و حلوا و آگنج و بمعنى پر و مملو نيز آمده. مثال اين معنى سيف اسفرنگى گويد: شعر چون لنگ خر مرده و را مغز پر آفت چون درۀ ناشسته و را روى گه آگنج و دره بفتح دال و راى شكنبۀ بابند، و در دال مع الهاء مى‌آيد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص21)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]هر چيز پر و مملو.
(
فرهنگ نفیسی
, ص39)
sourceLink

(صفت مفعولی مرخم) آگند. در كلمات مركب، به معنى انباشته و پركرده است، چون جگرآگنج به معنى جگرآكند. ¦¦
(اسم) رودۀ ستبر گوسفند و مانند آن كه با گوشت پخته و ديگر چيزهاى خوراكى پر كرده باشند. چرغند. چربروده. جگرآكند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص52)
sourceLink

امعاى گوسفند باشد كه بچيزى بياگنند.كسايى گفت: عصيب و گرده برون كن وزو زونج نورد#جگر بيازن و آگنج ازو بسامان كن.
(
لغت فرس
, ص20)
sourceLink

عصيب را گويند.كسائى گفته است: عصيب و گرده برون كن وزو زونج نورد#جگر بيازن و آگنج را بسامان كن
(
فرهنگ قواس
, ص147)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.